گستردگی فقه و بیان مصادیق آن
36 بازدید
نحوه تهیه : گروهی
محل انتشار : متین ) تابستان و پاییز 1381 - شماره 15 و 16 )(18 صفحه - از 5 تا 22)
تعداد شرکت کننده : 0

اشاره: آنچه در پی می‏آید، حاصل نشتسی است که تاریخ 31/6/81 در پژوهشکدة امام خمینی(س) و انقلاب اسلامی برگزار شد. در این نشست حضرت آیت‏الله سید محمد موسوی بجنوردی، جناب آقای دکتر ابوالقاسم گرجی و جناب آقای دکتر علیرضا فیض دربارة پرسشهای مطرح شده پیرامون فقه و مصادیق آن اعم از قضاوت زن به بحث و بررسی پرداختند.

متین: لطفاً در رابطه با گستردگی فقه بفرمایید؟ و همان‏طور که جعل احکام از زمانهای اولیه به صورت احکام حقیقیّه بوده می‏خواهیم ببینیم آیا این جعل احکام در تمام زمانها سریان و جریان داشته یا فقط مختص به زمان خاصّی بوده است و آیا بعضی از احکام تغییر کرده یا نه از 14 قرن پیش تا به حال همان‏طور باقی مانده است؟ لطفاً مقدمه‏ای در این رابطه بفرمایید تا بعد صحبتی راجع به مصادیق این احکام داشته باشیم؟

فیض: یکی از مسائل قابل بحث در رابطه با گستردگی فقه تا این است که چرا سابقاً علمای ما در مسائل فقهی به یک محدودیّتی قائل بودند و مسائل برای آنها تقریباً جنبة فردی داشت و در رابطه با جنبة اجتماعی هیچ بحثی نمی‏کردند، مثالهایی که می‏زدند (مثلاً قاعدة لاضرر) در رابطه با مسائل فردی است که ضرری را متحمّل شده یا ضرری به دیگری وارد کرده است و از فرد به اجتماع منتقل نمی‏کردند.

گرجی: حتی مسائل اجتماعی را هم باز با دید فردی نگاه می‏کردند، مثلاً، دربارة زکات که جز مالیات چیز دیگری نیست، تصورشان این است که زکات را هم مثل نماز که باید بخوانیم، باید بپردازیم، همة اینها قابل بحث است.

فیض: که اگر اینطور باشد، مسائلی برای مجتهدین ما پیش می‏آید و آن این است که اجتهاد یک تنه نمی‎تواند به هیچ جایی از مسائل فقهی ما برسد، پس باید یا قائل به تَجزّی به نوع دیگری بشویم یا هر مجتهدی یک قسمتی از مسائل فقهی را مورد بحث و استنباط خودش قرار دهد و یا همان‏طور که فرمودند اجتهاد، گروهی و شورایی باشد تا یک عده‏ای دست از این خود محوری بردارند.

موسوی بجنوردی: حکم عقل هم همین را می‏گوید؛ یعنی رجوع جاهل به عاقل.

فیض: به طور قطع در تمام مسائل، جاهل آن مسأله به عالم آن مسأله رجوع می‏کند اما ممکن است عالم آن مسأله هزار نفر باشد.

موسوی بجنوردی: و ممکن است فقط در همان مسأله عالم باشد.

گرجی: بنده تصورم این است که لوح محفوظ یعنی همین. نه اینکه برای هر واقعه‏ای، آنطورکه بین آقایان علما مشهور است، یک حکم خاص ثبت کنند. خیر اینطور نیست با توجه به همین ضوابط کلی که در قرآن و در همة منابع وجود دارد؛ برداشت انسان در هر مسأله‏ای همان حکم ثابت است. البته اهل فن، یعنی کسانی که در آن محیط اطلاع کافی دارند، با توجه به ضوابط کلّی که در اسلام آمده، برداشتشان همان حکم ثابت و لوح محفوظ است.

فیض: به هر حال، غرض از لوح محفوظ به طور کلی آن است که برای هر موضوع از مسائل یا حوادث یک واقعه حکمی وجود دارد که آن حکم محفوظ است.

گرجی: یک حکم نوعی نه حکم شخصی.

فیض: و ممکن است مجتهد به آن حکم، در استنباط و تلاش خود، برسد و ممکن است نرسد. اگر رسید دو ثواب کرده و اگر نرسید و خطا هم کرد یک ثواب دارد چون او راه خودش را رفته و تکلیف مالایطاق هم نمی‏شود. به هر حال نتوانسته به حکم واقعی برسد. اما ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی